گياه خواری و استدلالات گونه گرايانه

گیاه خواری به دلایل مختلفی از سوی افراد برگزیده می شود و یا گاهی اوقات به همین دلایل مورد حمله و انتقاد قرار می گیرد.

دیده می شود که موافقان و مخالفان گیاه خواری به اسنادی در زمینه روش های تغذیه انسان نخستین اشاره می کنند.

تحلیل شکل و نوع دندان های انسان نخستین و ... از استنادات رایج در چنین مباحثاتی است.

 باید دید چنین استناداتی تا چه حد می توانند قابل قبول باشند.

 اگر استناد موافقان را بپذیریم که چون انسان های نخستین گیاه خوار بوده اند بنا براین همه مردم باید گیاه خوار باشند و یا برعکس  اگر گیاه خوار نبوده اند دیگر کسی نباید گیاه خوار باشد ، تکلیف در همین جا مشخص می شود و باید نظر باستان شناسان را حکم قطعی در این باب دانست !

 به این ترتیب پس می توان چنین استدلال هایی هم کرد : چون  انسان های نخستین برهنه بوده اند ، پس ما هم باید برهنه باشیم؟! چون انسان های نخستین در غار زندگی می کرده اند ، پس ما هم باید برویم در غار زندگی کنیم؟! چون انسان های نخستین به طور غریزی مهاجم بوده اند ، پس ما هم باید طبق غریزه مان مهاجم باشیم؟!

 می بینید که چنین استدلال هایی گمراه کننده و بی اساس هستند ، گونه انسان در عمق تاریخ بر اساس غریزه اش مانند همه حیوانات دیگر زیست می کرده است ، امروز نه دلیلی وجود دارد و نه قابل قبول است که ما از انسان انتظار داشته باشیم بر اساس غریزه اش زندگی کند.

 انسان امروز باید بکوشد فرا تر از گونه اش و دور تر از غرایزش بر اساس قدرت بزرگی که در اختیار دارد و او را مالک و حاکم زمین و موجوداتش کرده است و بر اساس مسوولیت هایش زندگی کند. این قدرت بزرگ عقل است که دانش از دل آن به دست انسان رسیده است ، قدرت بزرگی که اگر همراه اخلاق و مسوولانه به کار گرفته نشود فاجعه بزرگ تری از آن چه تا کنون پدید آمده است را پدید خواهد آورد.

 این امر پذیرفتنی است که انسان به طور طبیعی هر چیزی که گیرش می امده می خورده است، در جایی می خواندم که تغذیه انسان نخستین را مارمولک و ... ذکر کرده بود حالا چه کسی می داند که تا به حال انسانی مثلا قورباغه هم نخورده باشد!

 انسان در طول تاریخ با تکیه بر خرد خود به جستجوی روش های ساده تری برای تهیه غذا پرداخت  و به کشاورزی و دامپروری روی آورد.

 همواره تاریخ تا همین امروز گرسنگی یکی از معضلات جدی تاریخ بشر بوده است و کشمکش بر سر منابع غذایی بین ملت های گونانگون تا سر سفره خانواده ها وجود داشته است.

 یک اصل ثابت در علم اقتصاد بیان می کند چیزی که کمیاب تر باشد ارزشمند تر است و طبیعتا تمایل برای تصاحب کالاهای ارزشمند تر بیشتر است ، بر اساس تعاریف جامعه شناسی همین تمایل برای کسب کالای ارزشمند به تدریج تبدیل به یک ارزش در میان مردم می شود و در نهایت امور ارزشی در فرهنگ مردم جای می گیرد.

 در میان منابع غذایی موجود ، منابع حیوانی به سبب این که نسبت به غذاهای گیاهی سخت تر به دست می آمد و سخت تر قابل نگهداری بودند طبیعتا ارزشمند تر بودند. اغنیا در همیشه تاریخ کباب می خورده اند و لباس هایی از پوست حیوانات می پوشیده اند ، نان جو و سبوس گندم با وجود ارزش غذایی فوق العاده غذای بردگان و بیچارگانی بوده که لباسشان از کرباس و کتان بوده است.

                                                               

 در دوران گذشته هنوز علم تغذیه پدید نیامده بوده است که تشخیصی در ارزش غذایی گوشت داده بشود، گوشت خواری تنها به عنوان یک ارزش و برای اثبات نوعی برتری اقتصادی از سوی طبقات فرادست جامعه انجام می شده است و تهی دستان که اتفاقا کارگران و کشاورزان و سربازان که بدنه اصلی و فعال جامعه بوده اند اجبارا عملا گیاه خوار بوده اند!

 به تدریج مخصوصا در قرن گذشته با از میان رفتن تفاوت های طبقاتی و مخصوصا شکل گرفتن طبقه متوسط در جوامع شهری همه مردم می خواستند این ارزش برتر را در رژیم غذایی شان به کار بگیرند و نخوردن گوشت را مساوی بدبختی و گرسنگی می دانستند ( چنان که هنوز هم بیشتر مردم می دانند )

 این تحول اجتماعی که تقاضای بالای گوشت را به دنبال داشت زمینه هایی را ایجاد کرد که بخش اقتصادی جامعه که به طور طبیعی به دنبال کسب سود بیشتر است بازار مناسبی را برای تجارتی جدید یافت ، همه اینها منجر به تولید صنعتی حیوانات برای تامین نیاز بازار گوشت و فرآورده های حیوانی در شهر ها شد.

                                                                      

 تولید کنندگان گوشت و فرآورده های حیوانی که نمی خواستند بازار بزرگ و پر سودشان را از دست بدهند بلافاصله دست به کار تقویت زمینه های فرهنگی گوشت خواری در جوامع شدند. تبلیغات سرسام اوری برای تشویق مردم به گوشت خواری به راه افتاد.

 محصولات گوشتی متنوعی منطبق با ذائقه مردمان مختلف تهیه شد ، خوردن همبر گر و استیک و سوسیس به عنوان بخشی از فرهنگ مردم آمریکا به مردم جهان معرفی شد و همین کافی بود تا مردم جهان در سال های پس از جنگ جهانی دوم خوردن این غذا ها را به راحتی بپذیرند و امروز شما می توانید در هر ده کوره ای در دور افتاده ترین روستا های ایران هم سوسیس بخورید !

                                    

 سقوط اخلاقی انسان و سو استفاده از دانش بشری در همین جا جلوه کریه خود را بیشتر نشان داد ، متخصصان ژنتیک و دامپروری انواع سودآورتری از حیوانات را به وجود آوردند ، مهندسان وسایل جدیدی را برای سودجویی و پرورش بیشتر حیوانات ساختند و تولید حیوانات را مکانیزه کردند ، متخصصان تغذیه عامل تبلیغات مصرف گوشت شدند و مردم را به خوردن گوشت و فرآرده های حیوانی بیشتر و بیشتر تشویق کردند .

 می توان گفت انسان برای جبران حس حقارت تاریخی خود در گردابی گرفتار آمده است که پیامد های مخرب ان دامنگیر انسان ها ، حیوانات و کره زمین است. 

---------------------------------------------------

تصاویر زیر صحنه هایی از کشتار سگ وگربه در کشور های جنوب شرقی آسیا برای مصرف در رستوران ها را نشان می دهد.

خیلی بد وناراحت کننده است ؟

تا به حال چند بار مادرتان در منزل کله و پاچه گوسفند را به همین شیوه پاک کرده است ؟( به قول مشهدی ها گز داده است)

آهان سگ و گربه با گاو و گوسفند فرق می کنند ؟! آخه اونا گاون و چیزی نمی فهمن!

ما که آدمیم و می فهمیم!

به هر حال یک متن اعتراضی در این آدرس هست که می تونین برین امضا کنین.

  
نویسنده : سیاوش هوشیار ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٥