تا کی می توان نشست ؟ ...

چند روز پیش در خبر ها خواندیم که دو عرب شش پرنده ی شکاری را در جعبه های مقوایی بسته بندی کرده بودند! و قصد داشته اند که به طور قاچاق به کشور وارد کنند که در گمرک فرودگاه مشهد به دام افتاده اند.

 

این قسمت خوب داستان است، پس از آن هنگامی که ماموران پرندگان را برای قرنطینه آنفولانزای مرغی! نگهداری می کرده اند دو عدد از آن ها می میرند!

 

آن چه که خواندیم و خواندید یک خبر چند خطی بود که در روزنامه ی خراسان به چاپ رسید، همه ساده از کنار آن گذشتند و به زودی از خاطره ها نیز محو خواهد شد و آن چه باقی می ماند این پرسش در ذهن مردم مشهد است که آیا حیوانات مشهد هیچ حامی ندارند؟

 

شاید امروز ماموران گمرک یا آن عرب های تبهکار در ته دلشان می خندند که در چنین کشور بی در و پیکری زندگی می کنند، ولی مطمئن هستم قلب های زیادی به درد می آیند چشم های زیادی پر از اشک می شوند ...

 

تا کی باید نشست ؟ ...

 

تا کی می توان نشست ؟ ...

 

تا کی باید شاهد بدبختی خود باشیم ؟ ...

 

خوشبختانه در سایه ی تلاش همه ی دوستان خوب و دلسوز امید آن می رود که در مشهد حرکت سازنده ای به زودی شکل بگیرد، امیدوارم اخبار خوشحال کننده ای را زمینه ی پیشرفت حمایت از حیوانات به زودی در این وبلاگ بخوانید.

 

بنده باز هم از همه ی دوستان برای همکاری دعوت می کنم و بوسه بر دست و پای مردمان شریفی می زنم که قلب های بزرگشان برای موجودات کوچکی می تپد که در این هنگامه ی بی رحمی تلف می شوند.

 

 

 

 

 

  
نویسنده : سیاوش هوشیار ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٤