دادخواست برای محيط بانان

جناب آقای درویش نویسنده وبلاگ خوب مهار بیابان زایی اقدام به تهیه یک دادخواست اینترنتی برای حمایت از محیط بانان نموده اند که من از همه ی دوستان دعوت می کنم این دادخواست را امضا کنند.

امروز شهید شاه کومحلی در جایگاه بلندش در کنار ده ها شهید دیگر محیط زیست ایران چشم به من و تو دوخته است، باشد که قلم و قدم ما در راه او برداشته شود.

در همین زمینه باز هم باید تاکید کنم که شخصا امیدوارم غم و رنج ناشی از این اتفاق ناگوار چشم ما را بر عدل و انصاف نبندد و امیدوارم خانواده ی محترم شهید شاه کومحلی بتوانند کشتارچی تبهکار قاتل را ببخشند، همین جا بار دیگر نگرانی جدی خودم را در مورد اعدام این کشتارچی قاتل اعلام می کنم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستش من اوایل گاهی که خیلی فشار تحمل می کردم ساندویچ ژامبون مرغ می خوردم ولی طوری شده بود که معده ی من دیگر توان هضم گوشت را نداشت و تا شب دل درد و ناراحتی داشتم!

خوشبختانه به من ثابت شد که بدنم دیگر تحمل گوشت را ندارد و من هم هرگز دوباره سعی نکردم که گوشت را به بدنم تحمیل کنم.

امروز خیلی خوشحالم و حسرت را در چشم همان هایی که من را مسخره می کردند می بینم، حسرت به اراده ی من و حسرت به زندگی خوب و سالمی که دارم.

همان ها می بینند که در بند بی ارادگی و روزمرگی با شتاب به سمت مرگ و بیماری های دردناک پیش می روند، وزنشان را نمی توانند کنترل کنند و ورزش و تحرک برایشان غیر ممکن می شود.

یک روز دکتر برگه ی آزمایشی را برایشان ترجمه خواهد کرد که مفهومی جز ادامه ی یک زندگی دردناک نخواهد داشت.

همین امروز تصمیم بگیریم، قدر زندگی و سلامتی را بدانیم.

به پروتئین و ... لعنت بفرستیم و زندگی خوب و لذت بخشی را تجربه کنیم.

اگر به اندازه ی یک کرگدن عضله نداشتیم ایرادی ندارد ولی دست کم به اندازه ی یک آدم سالم باشیم!

 

                                           

 

  
نویسنده : سیاوش هوشیار ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٥

قربانی برای فوتبال !

امروز در روزنامه خراسان شرحی حماسی از انجام نخستین تمرین تیم ملی فوتبال را خواندم که درآن خبرنگار مربوطه صحنه ی با شکوهی را شرح داده بود که بازیکنان و مسوولان تیم از روی خون گوسفند قربانی شده ای عبور کرده و وارد زمین شده بودند !

 

بحث قربانی همیشه مطرح بوده و نگرانی های فراوانی را ایجاد کرده است، گذشته از خوب یا بد بودن عمل قربانی باید توجه داشت که افراط در هر کار خوبی هم می تواند بد باشد.

 

در عزا قربانی کنیم، در عروسی قربانی کنیم، ماشین می خریم قربانی کنیم، تیم ملی فوتبال دیگر چه نیاز به قربانی کردن دارد !

 

در جستجویی که در این مورد داشتم متوجه شدم که این کار در فوتبال کشورمان بی سابقه نیست، به نمونه هایی از این دست که در گذشته ها انجام شده است و در سایت های اینترنتی دیده می شود توجه کنید :

 

" ولي با ديدن يك راس گوسفند و يك قصاب پي به ماجرا برديم بچه ها دور هم جمع شدند و خون گوسفند ريخته شد تا چشم بد دور شود و..." 07/11/2004  سایت پارس فوتبال

 

       

" برخی ملی پوشان خون گوسفند قربانی شده را پیش از ورود به زمین با انگشت به پای خود زدند. " 1/5/85 ایرنا

 

" قبل از شروع تمرين پرسپوليسى ها دو گوسفند براى قربانى كردن كنار زمين آوردند اما درست هنگامى كه بازيكنان همراه سوبل در زمين حاضر شدند يكى از دو گوسفند از غفلت اطرافيان استفاده كرده و وارد زمين چمن شد. سوبل كه حسابى از حضور اين گوسفند ترسيده بود مدام فرياد مى زد و از مسؤولان مى خواست كه هرچه زودتر گوسفند مذكور را از زمين بيرون كنند. همهمه موجود با صحبت هاى پروين تمام شد: «ببريد آن طرف ذبحشان كنيد. جلوى اينها سرشان را نبريد " 15/3/82 ایران ورزشی

 

" براي سلامتي بازيكنان پرسپوليس و پيروزي اين تيم مقابل استقلال، يكي از هواداران دو عدد گوسفند قرباني كرد. " 26/10/80 ایران ورزشی

" يك گوسفند در تمرين ديروز استقلال قرباني شد. اين گوسفند پيش از شروع تمرين ذبح شد و تمامي بازيكنان از روي خون گوسفند عبور كرده و براي تمرين وارد زمين شدند.
استقلالي‌ها مي‌خواستند با قرباني كردن اين گوسفند، جلوي چشم خوردن تيمشان را بگيرند. " 20/10/2004 سایت پارس فوتبال

 

متاسفانه به اصل مطلب روزنامه خراسان در این زمینه دسترسی نداشتم، سعی می کنم حتما در روز های آینده آن را در وبلاگ قرار بدهم، خواندنش خیلی جالب است.

 

قصد دارم در باره ی مسایل مربوط به قربانی و شکار با رهبران دینی و صاحب نظران مکاتباتی انجام بدهم، امیدوارم بزودی نتیجه این مکاتبات را در وبلاگ به اطلاع همه برسانم.

 



  

نویسنده : سیاوش هوشیار ; ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٥